محمد تقي جعفري
414
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
« على تا سر حد شور و عشق پايبند دين بود . صادق و راستكار بود . در امور اخلاقى بسيار خرده گير بود . از نامجويى و طمع و مال پرستى به دور بود و بىشك مردى دلير و جنگاورى با شهامت بود . . . على هم مردى سلحشور بود و هم شاعر و تمام صفات لازم اولياء الله در وجودش جمع بود . » ( 1 ) اكنون كه على عليه السلام دوست و ولى خدا است ، چرا شب و روز آرزوى ملاقات و شتافتن بمحضر اعلاى او را نداشته باشد ؟ بپرس از كتاب آسمانى ، آن هم مىگويد : دوست حقيقى بايد آرزوى ملاقات دوست را داشته باشد . « قُلْ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . » 62 : 6 ( بگو اى طايفه يهود ، اگر گمان مىكنيد دوستان خدا شمائيد و بس ، آرزوى مرگ كنيد ، اگر راست مىگوييد ) . چرا مرگ براى على بن ابى طالب عليه السلام شيرينتر از پستان مادر نزد كودك شير خواره نبوده باشد ؟ او كه مانند جنين عاشق به شكم مادر ، عاشق بزندگى پوچ و فريبنده و پر از ناگوارى نيست . او با عقل سالم و فطرت پاكش دريافته بود كه مرگ يعنى باز شدن درهاى ابديت . مرگ يعنى رهايى از قيود تاريك ماده . آرى ، كشاورزى كه در فصل خود بذر افشانى و تربيت زراعت مىكند و در انجام تكاليف كشت كارى كوچكترين مسامحه نمىنمايد ، چرا بانتظار روز درو ننشيند و چرا هنگام ياد آورى از انباشته شدن محصول در مقابل چشمانش خوشحال نگردد ؟ مگر ايام زندگانى انسان فصل بذر افشانى نيست ؟ مگر با شروع مرگ هنگام درو نمودن محصول نمىرسد ؟ آرى » على عليه السلام حق دارد . - اگر از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد . چرا على بن ابى طالب عليه السلام در موقع اصابت زخم سنگين بار مرگ مانند
--> ( 1 ) اسلام در ايران ، پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورزى ، ص 50 . .